آیت الله غلامحسین شرعی

خرید بک لینک
«در نجف یک روز سائلی موقع نماز ظهر کمک خواست و از تنگدستی خود و خانواده اش گفت، (اما) کسی به او کمک نکرد و نماز تمام شد، دیدم سائل ناامید ایستاده است. همه نمازگزاران از مسجد خارج شدند. من فقط معادل یک ریال پول عراقی در جیب داشتم که می خواستم نهار تهیه کنم. فکر کردم: اگر این فقیر راست بگوید و واقعاً تنگدست باشد و زن و بچه اش بدون غذا باشند، من چه جوابی نزد خدا دارم؟! با خود گفتم: فکر می کنم امروز، روزه ام و گرسنگی را تحمل می کنم. پولم را به فقیر داده، از مسجد خارج و به سمت مدرسه روانه شدم. جلوی نانوایی رسیدم. شیطان وسوسه ام کرد که اگر پولت را به فقیر نداده بودی، الآن نان تازه تهیه می کردی. پیش خود خطاب به شیطان گفتم: ای ملعون، دست از سر ما بردار! من پولم را در راه خدا دادم و پشیمان نیستم. به مغازه میوه فروشی رسیدم. دوباره شیطان وسوسه ام کرد، و او را لعنت کرده تا به مدرسه رسیدم. با حال گرسنگی در حجره شروع به مطالعه کردم؛ دیدم آمادگی ندارم، خوابم هم نمی برد. ساعتی نگذشت که کسی در حجره را به صدا درآورد و گفت: آقا شیخ غلامحسین، آقا شیخ غلامحسین! بلند شدم در را باز کردم، دیدم شخصی یک سینی که رویش پوشیده است در دست دارد و می گوید: این هدیه است، بگیرید! سینی را گرفتم و پارچه روی آن را برداشتم؛ یک پیراهن بود و مقداری خرمای بی هسته، زیر خرما 5 تومان پول! خوشحال شدم و با دل و زبانم شیطان را لعنت فرستادم و گفتم: ای ملعون، چقدر مرا وسوسه کردی که پشیمانم کنی، اما بحمداللّه موفق نشدی؛ من با یک ریال نمی توانستم این خوراک و پیراهنی را که به آن نیاز داشتم تهیه کنم، و خداوند برابر یک قِران در دنیا 50 قران داد، پس در آخرت چه خواهد کرد؟!»
به نقل از آیت الله غلامحسین شرعی(ره)

میثم مطیعی - مداحی بین المللی...

ما را در سایت میثم مطیعی - مداحی بین المللی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 132 تاريخ: سه شنبه 21 اسفند 1397 ساعت: 0:22

صفحه بندی